|
میخوام براتون یه داستان بگم اونم از نوع کوتاهش
یه پسر تو بیمارستان سجاد به دنیا میاد ساعت 12:1 دقیقه ی صبح
دکتر به بچه میزنه تا گریه کنه
اونم سرتق گریه نمیکنه
اون بچه با همه فرق داشت
خیلی هم عزیز بود چون اولین پسر و ادامه دهنده ی نسلشم بود
همه میان دیدنش و عکس باهاش میندازن
اون الان 1 چمدون عکس از بچگیاش داره
اون فرق میکرد
12 روز اول زندگیشو خواب بود جوری که بیدارش میکردن تا بهش غذا بدن
بعد از 12 روز دیگه نخوابیدو فقط گریه کرد تا راه افتاد
اون زیاد راه میرفتو همه رو عاصی کرده بود و میخواست همش آزاد باشه
هر کی دستشو میگرفت تا کنترلش کنه پسرک گریه میکرد
تا اینکه اون صاحب 2 برادر دیگه هم شد
اول دبستان رفت مدرسه
خداییش راسته
مادرش بار اول مدرسه موقع رفت پسر رو برد مدرسه
پسر موقع برگشتن خودش اومد خونه در حالی که مادرش رفته بود دنبالش و نگرانش بود
پسره کله شق بود و فقط متکی به خود
از اول خودش دیکتشو مینوشت با مسائل مدرسه روبرو میشد وگاهی زیر کوله بار مشکلات خم میشد اما نم پس نمیداد
درباره مشکلاتش حتی با پدر مادرش هم حرف نمیزد
خودش با کله میرفت تو دل مشکلات
پسر رفت راهنمایی
دوستای جدید پیدا کرده بود
اون پسر تو دوران دبستان و راهنمایی بچه اول مدرسش بود
بزرگتر شد
رفت اول دبیرستان
با یه عده آشنا شد که کشوندنش تو کار
درسش افت کرد
معنای رفاقت و خیانتو فهمید
طعم اخراجو چشید
رفت دوم
مسیرش عوض شد
با یک عده رفاقت کرد
رفتارش تغییر کرد
مثل لاتا حرف میزد
به سمت خلاف حرکت کرد
اما یکی دستشو گرفت و از اون مسیر درش آورد
مدرسشو عوض کرد
با بچه های خوبی آشنا شد
بچه های پاک به طوری که لب به سیگار نزده بودنو بزرگترین خلافشون قلیون بود
با هم قرار گذاشتن اگه کسی پاشو از قلیون اونورتر بذاره...
و سال بعد
...
تو این سال ها با اعتقاداتش زندگی کرد
بیشتریا از پشت بهش خنجر زدن
همه برداشت اشتباه از حرفاش داشتن
هیچکس قدرشو ندونست
اما اون با بقیه فرق داشت
از سلایق تا طرز لباس پوشیدنش
اون میخواد تغییر کنه
و اون میخواد دورش پیله بپچه
اگه از پیله دراومد و تغییر کرده بود که برمیگرده اگرنه....
پایان حامد
این آخرین آپ این وبه
اگه از پیله دراومدم و تغییر کرده بودم که برمیگردم اگرنه....
یه شعری دارم که خودم گفتمش
سر قبرم گل و خرما نیاور
2 خط شعری اگر خواندی مرا یادت بیاور
حتما 2 خط شعر خوندین از منم یادی بکنین |