تبليغاتX
دفترچه خاطرات پسر 17 ساله
دفترچه خاطرات پسر 17 ساله

اول با نفس خودت بجنگ بعد تازه میفهمی دشمنای واقعی کیان زندگی میدونه جنگه


...

in fact i am commandora

i want you to open the box of pandora

i will destroy you and everything stand for

50cent

|

 
لیاقت

چندروز پیش یه خنجر از پشت خوردم

که هنوز که هنوزه داره خونریزی میکنه

تصمیم دارم دیگه بع هیچکس بالا تر از لیاقتش اهمیت ندم

|

 
گنده...

از آدمایی که ادعا دارن همه چیزو میفهمن و از همه چی خبر دارن و فقط گنده... میکنن حالم بهم میخوره

|

 
ادعا

حالم بهم میخوره از اینکه

یکی بیاد خاطره تو رو به نام خودش و جلوت تعریف کنه و خودشو جای تو بذاره

بدم میاد حرف منو عینا از طرف خودشون نقل میکنن

وقتی ۱ روز کامل ناراحتی

بعد طرف بیاد فردا بهت بگه دیروز ناراحت بودی؟؟؟

اگه تو ادعای رفاقت داری دیروز میپرسیدی یا لال میشدی نمیپرسیدی

|

 
تولد

جالبه

روز تولد منو فقط بانک پاسارگاد میدونه و بس

|

 
داستان زندگی من

میخوام براتون یه داستان بگم اونم از نوع کوتاهش

یه پسر تو بیمارستان سجاد به دنیا میاد ساعت 12:1 دقیقه ی صبح

دکتر به بچه میزنه تا گریه کنه

اونم سرتق گریه نمیکنه

اون بچه با همه فرق داشت

خیلی هم عزیز بود چون اولین پسر و ادامه دهنده ی نسلشم بود

همه میان دیدنش و عکس باهاش میندازن

اون الان 1 چمدون عکس از بچگیاش داره

اون فرق میکرد

12 روز اول زندگیشو خواب بود جوری که بیدارش میکردن تا بهش غذا بدن

بعد از 12 روز دیگه نخوابیدو فقط گریه کرد تا راه افتاد

اون زیاد راه میرفتو همه رو عاصی کرده بود و میخواست همش آزاد باشه

هر کی دستشو میگرفت تا کنترلش کنه پسرک گریه میکرد

تا اینکه اون صاحب 2 برادر دیگه هم شد

اول دبستان رفت مدرسه

خداییش راسته

مادرش بار اول مدرسه موقع رفت پسر رو برد مدرسه

پسر موقع برگشتن خودش اومد خونه در حالی که مادرش رفته بود دنبالش و نگرانش بود

پسره کله شق بود و فقط متکی به خود

از اول خودش دیکتشو مینوشت با مسائل مدرسه روبرو میشد وگاهی زیر کوله بار مشکلات خم میشد اما نم پس نمیداد

درباره مشکلاتش حتی با پدر مادرش هم حرف نمیزد

خودش با کله میرفت تو دل مشکلات

پسر رفت راهنمایی

دوستای جدید پیدا کرده بود

اون پسر تو دوران دبستان و راهنمایی بچه اول مدرسش بود

بزرگتر شد

رفت اول دبیرستان

با یه عده آشنا شد که کشوندنش تو کار

درسش افت کرد

معنای رفاقت و خیانتو فهمید

طعم اخراجو چشید

رفت دوم

مسیرش عوض شد

با یک عده رفاقت کرد

رفتارش تغییر کرد

مثل لاتا حرف میزد

به سمت خلاف حرکت کرد

اما یکی دستشو گرفت و از اون مسیر درش آورد

مدرسشو عوض کرد

با بچه های خوبی آشنا شد

بچه های پاک به طوری که لب به سیگار نزده بودنو بزرگترین خلافشون قلیون بود

با هم قرار گذاشتن اگه کسی پاشو از قلیون اونورتر بذاره...

و سال بعد

...

تو این سال ها با اعتقاداتش زندگی کرد

بیشتریا از پشت بهش خنجر زدن

همه برداشت اشتباه از حرفاش داشتن

هیچکس قدرشو ندونست

اما اون با بقیه فرق داشت

از سلایق تا طرز لباس پوشیدنش

اون میخواد تغییر کنه

و اون میخواد دورش پیله بپچه

اگه از پیله دراومد و تغییر کرده بود که برمیگرده اگرنه....

پایان حامد

این آخرین آپ این وبه

اگه از پیله دراومدم و تغییر کرده بودم که برمیگردم اگرنه....

یه شعری دارم که خودم گفتمش

 

 

سر قبرم گل و خرما نیاور

                              2 خط شعری اگر خواندی مرا یادت بیاور

 

حتما 2 خط شعر خوندین از منم یادی بکنین

|

 
4 شنبه آخر سال

نمیدونم 4 شنبه سوری چیکار کنم؟؟؟؟؟

شما کمکم کنین

برم بترکونم یا برم مهمونی یا...

بچه ها میگن بریم با موتور مینی

من میگم بریم ایران زمین

یکی گفت سرای هنر مندان

خلاصه هر کی نظری داشت

نمیدونم چیکار کنم

 

 

 

 

 

بعد حسابی سوتی دادم جلو خانواده

 

 

من خدای سوتیم

|

 
اگه زیاد باشی زیادی میشی

 

امروز بچه ها از دستم ناراحت بودن

میگفتن تو یه کار کردی برنامه به هم بریزه

منم گفتم تقصیر خودتونه

من از کلاس اومدن حالم بهم میخوره

من تا الان خیلی براتون مرام گذاشتم اما دیدم اشتباه کردم

بعد گفتن

نه و فلان بیسار

بعد گفتم تقصیر شما نیست تقصیر من احمق خوشخیاله

که شما رو ...

دیگه ادامه ندادم و بحث و قطع کردم

 

یه نصیحت بکنم

هر چیزی زیادیش مزخرفه حتی مرام و رفاقت

 

میدونی اگه زیاد باشی زیادی میشی

الان حس میکنم زیادیم

 

اما جمعه میخوام برم نمایشگاه موبایل(مصلی)

به اینا نمیتونم بگم

بقیه هم به هر کی زنگ میزنم دم عیده کار دارن

حالا نمیدونم با کی برم؟؟؟؟

آخه تنهایی هم حال نمیده


ادامه مطلب

|

 
وسوسه...

اما امروز

اولا یکی بهم یه هدیه ای دا که کپ کردم

آخه هیچ مناسبتی نداشت

یه فندک زیپو

اونم با آرم دلار

تو کیش قیمت داشتم 50 بود

نمیدونم چی شد که اینو بهم داد

ولی میدونم که ازم یه کاری میخواد

آخه عادت دارم

هر کی یه کاری میکنه در ازاش یه چیزی میخواد

امسالم این اتفاق افتاد

روز تولدم بهم یه جفت خودکار و روان نویس رسید که حسابی ارزش داشت رسید

ولی در ازاش میخواست که ببرمش تو جمع

ولی کلی وسوسه شدم که باهاش سیگار بکشم

حیف اگه سیگار بکشم صدام میگیره

وگرنه حتما میکشیدم

آخه نمیدونین اون فندک چه ابهتی داره

بعد بچه ها فردا قرار گذاشتن دردر دودور

منم کلاس گذاشتم نرفتم

کلی خواهش کردم منم انتقال دادم

آخه من 1000 بار برنامه گذاشتم اونا کنسل کردن

اونام دیدن من نمیام شاید کنسل کنن

بعد میگفتتن

از ما بهترون میپری

این فندکه کار خودشو کرد و تو رو خرید

منم گفتم آره ولی در صورتی که از دست خودشون ناراحت بودم نرفتم

ولی دلخوری پیش اومد

 


ادامه مطلب

|

 
امروز هم نشد

از همتون یه درخواست دارم

جون هر کی دوست دارین

اگه اهل تفرشین یا کسی رو میشناسین که اهل تفرش یا حوالیشه خبرم کنین واقعا ضروریه

 

دیشب عروسیه فامیلمون بود

به جایی که کار کنیم حمالی کردیم

هی میگفتن این کارو بکن اون کارو بکن

به سلامتی همه همه چیزشونو جا گذاشته بودن

رفتم تهرانو دور زدم  وسایلشونو آوردم

از عروسی که چیزی نفهمیدیم

موقع عروس کشونی...

یه کاری کردم که همه گرخیدن

با ماشین رفتم جلو ماشین عروس دوماد یه حرکاتی زدم بقیه جفت کردن

بعد گازشو گرفتم رفتم در خونشون

یه گوسفند اونجا بود

گفتن هواشو داشته باش

چشمتون روز بد نبینه گوسفند در رفت

عوضی چه تند میدوید

منم دیدم معمولی نمیتونم بگیرمش

مثل کاپتان واکی شیرجه زدم گوسفندو گرفتم

حسابی هم تنبیهش کردم

سرم خورد لب جدول و تمام لباسام خاکی شد

سرم نشکست خراش برداشت

من متوجه نشدم داره خون میاد

فکر میکردم چون دویدم عرقمه

تا رفتم صورتم پر شده بود

همه میگفتن چی شده فلان

حالا خر بیار باقالی بار کن

تازه کلی بو گوسفند گرفتم

 

همه مدارس تعطیل بودن الا ما

رفتم تو خیابون همه نگاهم میکردن

زنگ اول سر کلاس نشستم

زنگ دوم انداختنم بیرون گفتم گفتن هر وقت اصلاح کردی بیا

(به خاطر اینکه زیر چونه با مگس گذاشته بودم)

رفتم سلمونی بعد مدرسه

زنگ سوم با بقلی ۴ برگ بازی میکردم

یکدفعه منو معلم صدا کرد

کلاس الکی بوم ترکید

زنگ ۴ هم تو برف فوتبال بازی کردیم

اینم از امروز و دیشب

ولی کمرم هنوز که هنوزه درد میکنه

|

 


سلام به همه برو بچ
خوبین
من حامدم اهل تهران
اول از همه بگم هر کسی به من سر میزنه بدونه حتما بهش سر میزنم اگه نظر نداشته باشم نظری نمیدم
فعلا
خیلیا خارجن ولی رفیقمونن
خیلیا میگن رفیقمونن ولی خارجن

hmd.msv@gmail.com

H (1)

 

 

 

 


Weblog Themes By Blog Skin


عکس

پروفایل